تبلیغات
دوا و درمون

دوا و درمون
 
نویسندگان
خیلی از نوشتن پایان نامه ام مونده بود، این گاوه هم دائم مزاحم میشد و اجازه نمیداد به کارم برسم. برای اینکه سرش و گرم کنم چندتایی کتاب بهش دادم که بخونه.
یه هفته گذشت و همه ی کتاب ها رو خوند. یه لیست از چندتا کتاب بهم داد که بخرم. منم از خدا خواسته براش خریدم.
یه ماهی بود که همش در حال کتاب خوندن بود، اما جدیدا هر چی میخونه میاد از من سوال میپرسه. امروز 6 ساعت سوال می پرسید و منم جواب میدادم. آخرش عصبانی شدم و کتابهاش و ازش گرفتم و گفتم نمیخواد بخونی، پدرم و در آوردی بذار به کارم برسم.
بهم گفتم تو دستت با استعمار و استکبار تو یه کاسه است، تو میخوای من و "استحمار" کنی.



طبقه بندی: من و گاوم (وحید کبریایی)،
[ چهارشنبه 18 آبان 1390 ] [ 03:17 ق.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :

.


فروش بک لینکطراحی سایت